آتریساآتریسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

آتریسا پرنسس کوچولوی مامان و بابا

برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت...

دخمل خوب مامان ماشاءالله که شیطون شدی و همش تو دل مامان شیطونی میکنی و بپر بپر داری و بازی میکنی. واقعا تکونات مامانو خوشحال میکنه. عسلم دیگه خیلی شیطون شدی ها ساعت 4 صبح ، 8 صبح و خلاصه آخرای شب با تکونات مامانو بیدار میکنی ، ولی من ناراحت نمیشم و فقط ذوق میکنم و خدارو شکر میکنم که خوبی و داری تکون میخوری. هرگز فراموش نمیکنم که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت و وقتی بزرگ شی معنی این جمله رو برات میگم عزیزم ... نازنین مامانی یادم رفت بگم باباییت دوباره اومد و تو رو بوس میکرد، البته از رو دل مامان و میگفت این دخمل داره بدعادت میشه ها، گفتم نه عزیزم دخملت ذوق میکنه باباش بوسش میکنه دیگه اینکه این روزا یه کم د...
25 مرداد 1391

اولین تکون خوردنای دخمل نازنینم

الهی فدای دخملم شم که از یکشنبه شروع به تکون خوردن تو دل مامانی کرده،نازنینم نمیدونی وقتی یهو تو دلم تکون میخوری چه احساس خوبی بهم دست میده، میدونم هنوزخیلی کوچولویی و واسه همین تکونات کمه ولی من عاشق همین چند تا تکونت در هر روز هستم وذوق میکنم برات. باباتم چند بار بوسیت کرد ومطمئنم که فهمیدی چون بابایی خیلی دوستت داره و عاشق دخملشه. دختر عزیزم عاشق تکون خوردنای تو شدم و واقعا از ته دل دعا میکنم به حق همین ماه مبارک خدا این لحظات شیرین رو نصیب کسانی کنه که بی صبرانه انتظار مادر شدن رومیکشن. قربون تکون خوردنات بشم عزیزم بازم مثل همیشه ازت میخوام تو دل مامانی مواظب خودت باشی تا سلامت بیای بغلم. فدای روی ماه عشق زندگیم که بی نهایت دوستش دا...
13 مرداد 1391

دخمل طلای مامان دوستت دارم یه دنیا

    ن ا ن ازی مامان امروز بالاخره صد درصد شد که دخملی و منم وقتی دکترتایید کرد که دخملی ذوق کرده بودم و دایی میثمت گفت بالاخره به آرزوت رسیدی و اونم خوشحال شد. بعدش هم دکتر دستا و پاها و همه اعضای بدنتو یکی یکی بررسی کرد و نشونم داد وآخرسرهم گفت نی نی ناز شما خداروشکر سالمه ومشکلی نداره و من بیشتر ذوق کردم و خدارو هزاربار شکرکردم والبته وقتی دکترسونو میکرد من همش صلوات میفرستادم که جیگر مامانی سالم سالم باشه. وقتی که از اتاق سونو اومدیم بیرون مامان بزرگت منتظر خبردخمل بودنت بود که وقتی ازمن شنید اونم خوشحال شد و گفت دیدی از اول گفتم نوه گل من دختره.خلاصه تا اومدم بیرون به باباییت هم زنگ زدم و خبر سلامتیتو دادم و اونم ...
7 مرداد 1391
1